
شاید ضرب المثل معروف "چشم در برابر چشم" هیچ وقت به اندازه امروز درباره یه موردی صدق نکرده باشه. همه ما داستان مجید و آمنه رو می دونیم. عشق یه طرفه، نادانی پسر، سنگ دلی دختر، انتقام. این ها اتفاقات روزمره اکثر ما شده. راحت دل باختن و راحت دل شکستن برای اکثر هم سن های من یه سریال دنباله داره. بعضی وقت ها نقش اولش رو خودمون بازی می کنیم و بعضی وقت ها هم نقش مکمل. ولی بیشتر مواقع نقش سیاهی لشکر رو داریم. مثل داستان آمنه و مجید. نمی خوام در مورد اینکه آمنه باید قصاص کنه یا نه حرف بزنم. این قدر در این مورد بحث شده که فکر نکنم نکته ای نگفته مونده باشه. همه ژورنالیسته ها، وبلاگ نویس ها، فیسبوکی ها و ... در قالب این نقش اول و دوم رفتند و تمام سناریوها رو بازی کردند. اگه من جای آمنه بودم چه کار می کردم نقل محافل بسیاره. اما، اما کم تر در مورد خودمون حرف زدیم و نوشتیم. در مورد سیاهی لشکر. جامعه ما واقعا به چه سمتی داره میره؟ این همه نفرت، این همه حس انتقام از کجا داره نشأت می گیره؟ یادم میاد چند سال قبل تو یه کشور اروپایی یه جنجال رسانه ای در حد بین المللی در پی یه حادثه شکل میگیره. پدر یه دختر اون رو به سال ها در زیر زمین خونه حبس می کنه و در طی این سال ها بارها تحت شکنجه و تجاوز قرار می ده. وقتی که دختر طی یک فرصت فرار می کنه، پیرمرد خودکشی میکنه و به زندگیش پایان می ده. یادم می یاد تو یه جایی می خوندم که از دختر که تحت روان درمانی به خاطر سال ها فشار و آزار بوده می پرسند که چه حسی نسبت به مرگ پدرت داری جواب میده راضی به مرگش نبودم...
2 نظرات:
سلام
موضوع پیچیده ای نیست.
عادت کرده ایم، مثل این می ماند در دل کوه ناسزا بگویی، و وقتی بازتاب صدای خودت را می شنوی، در صدد انتقام و جواب دادن بر بیایی!
man ba nazare mohamad mokhalefam ma dar keshvare khodemoon gonahi nakarde boodim ke in chenin ba ma raftar shod . na zolm kardim na na hagh goftim vali ham zolm mibinim ham na adelane tarin hokmaha ra be na hagh dar yaft mikonam
ارسال يک نظر