راستش باید اعتراف کنم بعد از فیلتر شدن وبلاگم یه کم ناراحت شدم و تو این دو هفته یه جورایی دچار سکوت مجازی شده بودم. البته تو گودر و فیسبوک حظورم به هیچ وجه کم رنگ نشده. اما ننوشتم. راستش یه جورایی از دست خودم هم ناراحت بودم. چرا؟ چون از دست خودم عصبانی بودم. من می دونستم دیر یا زود وبلاگم مسدود می شه و همیشه در طی این دو - سه سال خودم را برای یه همچین چیزی آماده کرده بودم، اما مثل اینکه کافی نبوده. در هر حال اتفاقیه که افتاده و اصلا جای نگرانی نیست. قدم بعدی حتما اینه که بیاند دنبال خودم. باید از این به بعد برای این خودم را آماده کنم.
:)
راستش یه زنگی هم به عمو فیلترچی زدم و باهاش یه صحبت در فضای صمیمانه داشتم که انشاالله در آینده به سخنان رد و بدل شده را به نظم می کشم و اینجا نقل می کنم.
:)
راستش یه زنگی هم به عمو فیلترچی زدم و باهاش یه صحبت در فضای صمیمانه داشتم که انشاالله در آینده به سخنان رد و بدل شده را به نظم می کشم و اینجا نقل می کنم.

0 نظرات:
ارسال يک نظر